Dr Moslehiدکتر محسن مصلحی
عضو هیات مدیره انجمن پزشکان عمومی ایران

بدون شک هیچ کس منکر آن نیست که سیستم بهداشتی و درمانی کشور علیرغم برخی موفقیت‌ها و دستاورد‌ها نیازمند یک رفرم اساسی و البته در عین حال مدبرانه و معقولانه است و همچنین از طرف دیگر قاطبه دست اندرکاران نظام سلامت معتقدند که اجرای صحیح برنامه نظام ارجاع و پزشک خانواده در کنار سایر سیاستگذاری‌ها و اقدامات بنیادی می‌تواند موجبات اصلاح و بهبود قابل توجه وضعیت موجود را فراهم آورد. لیکن آنچه اینجانب را برآن داشت که در این مقطع زمانی به تدوین و جمع آوری مجموعه‌ای در این خصوص بپردازم تجربیات مدیریتی و خدمتی خود در کلیه نهادهای مرتبط با نظام سلامت اعم از سازمانهای بیمه گر، دانشگاه علوم پزشکی، سازمان نظام پزشکی و انجمن‌های علمی گروه پزشکی بود که مرا تشویق کرد حال که ظاهراً سر بعضی‌ها به سنگ خورده و شاید گوشهای نسبتاً شنوایی وجود داشته باشد، مجدداً و این مرتبه به شکل جامع تری به این مقوله پرداخته تا بلکه حداقل تجربیات پرهزینه یکی دو سال اخیر دست مایه تصمیم گیری‌های آتی گردد چرا که آزموده را دوباره آزمودن خطاست، بالاخص آنکه سوابق نه چندان درخشان پزشک خانواده روستایی که به هیچ وجه قابل مقایسه با برنامه پزشک خانواده شهری نیست هم وجود دارد.
البته در همین ابتدا یادآور می‌شوم و تاکید می‌نمایم که به هیچ وجه تخریب و یا مقصر جلوه دادن افراد یا گروه‌های خاص مدنظر نبوده و صرفاً مباحث از زوایای کار‌شناسی و مآلاً بهره برداری جهت مهندسی مجدد و شروع دوباره این طرح و برنامه‌های مشابه مطرح می‌گردد. ضمن اینکه کلیه مستندات و منابع موجود بوده و اینجانب نیز آمادگی کامل جهت بحث و تبادل نظر سیستماتیک و کار‌شناسانه با کلیه مسوولین و علاقه مندان را به شکل حضوری، مکاتبه‌ای و یا حتی رسانه‌ای اعلام می‌نمایم. بنابراین مطالب در چند بخش ذیل و به‌طور متوالی در چندین شماره ارایه می‌شود تا امکان بحث و تبادل نظر و نتیجه گیری میسر گردد.
- بخش اول: آنچه گذشت!
- بخش دوم: بررسی وضعیت موجود و آسیب‌شناسی آن
- بخش سوم: طرح پزشک خانواده چیست و پزشک خانواده کیست؟
- بخش چهارم: نقطه نظرات در خصوص سیاستگذاری‌ها و تصمیم سازی‌های لازم برای اجرای برنامه نظام ارجاع و پزشک خانواده
- بخش پنجم: نقطه نظرات در خصوص تدوین برنامه‌های استراتژیک و عملیاتی مورد نیاز جهت اجرای این طرح
- بخش ششم: نقطه نظرات در خصوص اجرای پایلوت طرح پس از اطمینان از کامل و دقیق بودن برنامه‌ها و فعالیت‌ها از هر حیث
- بخش هفتم: نظارت و فیدبک جهت اصلاح اشکالات و ادامه برنامه به شکل مناسب‌تر

بخش اول: آنچه گذشت! 
همانگونه که اشاره شد همه ما معتقدیم که نظام سلامت فعلی، دچار بیماری مزمن و پیچیده‌ای است که به شکلی با وضعیت خود کنار آمده و به حیاتش ادامه می‌دهد و در صورت عدم مداخله جدی در این روند به تدریج و به مرور زمان سیستم معیوب دیگری جایگزین آن خواهد شد و یا اینکه با یک جراحی بزرگ به صورت اساسی تغییری در سیر قبلی آن حادث می‌گردد که البته نتیجه حاصل از این عمل جراحی بشدت وابسته به عالمانه و یا غیر عالمانه بودن انجام آن عمل جراحی دارد که می‌تواند منجر به درهم ریختگی غیرقابل کنترل وضعیت این سیستم بیمار و نهایتاً پیدایش عوارض گوناگون و مرگ آن گردد و یا باعث بهبود چشم گیر وضعیتش شود. متأسفانه نیم نگاهی به اقدامات انجام شده در طی یکی دو سال اخیر نشان می‌دهد که برخی متولیان امر بجای بکارگیری روشهای سیستماتیک علمی که برای ایجاد هر تغییری لازم است (من جمله آسیب‌شناسی وضعیت موجود، جمع آوری نقطه نظرات کلیه ارکان نظام سلامت و… که در بخش‌های بعدی به آن اشاره خواهد شد) با شتاب زدگی و بی‌تدبیری موجب اتلاف وقت و هزینه‌های زیای گردیدند که می‌توانست جهت مطالعه و آماده سازی زیرساخت‌ها مصروف گردد و نهایتاً بنابر یک واقعیت مسلم جهان خلقت که بار کج به مقصد نمی‌رسد به غیر از ایجاد مشکلات برای مردم و جامعه پزشکی شاهد شکست طرح در چند استان مجری و تکرار مجدد خاطره بلاتکلیفی طرح‌های بزرگ، اما کم دوام بودیم.
اینجانب جهت ارایه شواهدی بر مدعای خویش در ذیل به مواردی اشاره می‌نمایم:
۱. اعلام اجرای برنامه به شکل انفجاری و تبلیغاتی در حالیکه بسیاری از ارکان نظام سلامت از جمله سازمانهای نظام پزشکی، جامعه پزشکی و حتی دانشگاههای علوم پزشکی و سازمانهای بیمه گر بهت زده و غافلگیر شدند.
۲. رسانه‌ای کردن موضوع به شکل تبلیغاتی و نه به صورت آموزشی و یا اطلاع رسانی با تهیه و پخش تیزرهای تلویزیونی، انجام مصاحبه‌های جنجالی، چاپ بنرهای بزرگ، چاپ بروشور و توزیع در اماکن مختلف از جمله مراسم نماز جمعه، حضور در جلسات مختلف با مسوولین استانی و شهرستانی و نمایندگان مجلس، ائمه جمعه و اعلام شروع قریب الوقوع طرح و مزایای بسیار آن به صورت غیر واقعی و غلو آمیز و نهایتاً متوقع کردن کل جامعه از سیستم، بالاخص جامعه پزشکی که خود کوچک‌ترین اطلاعی از موضوع در حال وقوع نداشتند.
۳. به‌کار بردن جملات و عباراتی مانند «من از این به بعد پزشک خانواده‌ام» و یا «آبرویمان در گرو پزشک خانواده است» توسط مسوولین عالی رتبه در رسانه‌ها و محافل مختلف به جای تشریح منطقی موضوع.
۴. عدم توجه به مکاتبات و تذکرات دلسوزانه و جدی صاحب نظران جامعه پزشکی و سایر دست اندرکاران از جمله برخی نمایندگان محترم مجلس و حتی بعضی از مدیران حوزه بهداشت و درمان و در عوض ایجاد شرایطی سخت برای برخی از مدیران که مجبور به کنار گیری از مسوولیت خود گردیدند و از طرف دیگر تشویق معدود مدیرانی که چشم وگوش بسته مجری اوامر صادره بودند.
۵. انتشار اخبار نادرست مبنی بر موفقیت طرح در استانهای مجری و یا همکاری خوب جامعه پزشکی با این برنامه.
۶. انجام مصاحبه در رسانه‌ها و اعلام پرداخت حقوق‌های چند میلیون تومانی به پزشکان همکار با طرح بدون ضمانت اجرایی واقعی.
۷. قرار دادن تسهیلاتی مانند رایگان کردن دارو و… جهت ترغیب مردم به شرکت در طرح علیرغم علم به نادرست بودن آن.
۸. تلاش در جهت تامین منابع مالی پیش بینی نشده با استفاده از سایر منابع از جمله اعتبارات سازمان‌های بیمه گر که می‌بایست جهت پرداخت مطالبات معوقه چندین ماهه جامعه پزشکی هزینه می‌شد.
۹. متهم نمودن یکدیگر مبنی بر اینکه علت عدم اجرای طرح، فقدان همکاری سایرین از جمله سازمان‌های بیمه گر و یا مراجع تخصیص دهنده اعتبارات و یا جامعه پزشکی می‌باشد، به جای قبول اشتباهات و درک واقعیت‌ها و تلاش در جهت اصلاح آن‌ها.
۱۰. باز کردن پای سیاست و سیاست مداران به موضوع که قضیه را به مراتب پیچیده‌تر کرد.
۱۱. بکارگیری افرادی در رأس ستادهای سیاستگزاری و اجرایی برنامه که شناخت بسیار کمی از واقعیت‌های موجود و حتی تجارب سایر کشور‌ها داشتند و در ‌‌نهایت همانگونه که پیش بینی می‌گردید عوامل فوق الذکر و سایر مواردی که ذکر آن در این دست نوشته نمی‌گنجد باعث گردید که نهال ناسالم به زور غرص شده در زمین غیر آماده به زودی به خشکی گرائید و غذای ناسالم تهیه شده توسط آشپزباشی ناشی، هضم نشده و تنها باعث درد دل و سایر اختلالات گوارشی که خود بهتر می‌دانید گردید و نه تنها اهداف اولیه برنامه از جمله سلامت محوری تامین نشد بلکه باعث بی‌اعتمادی و سرخوردگی بیشتر مردم و همکاران جامعه پزشکی گردید.
البته در پایان ضمن اعلام مجدد این نکته که آنچه گفته شد و بسیاری ناگفته‌های دیگر صرفاً از سر دلسوزی است و لاغیر. جهت دلگرمی این دوستان باید بگویم که متأسفانه از این دست کارهای محیرالعقول در طی سالیان متمادی و در زمان هر دولتی و در هر زمینه‌ای از جمله اقتصاد، فرهنگ، مسکن و… بسیار می‌توان برشمرد که طبعاً همگی به دلیل عدم رعایت و توجه به اصول مسلم علمی مدیریت در برنامه ریزی و سیاست گذاری و… سرنوشتی کمابیش یکسان داشته‌اند و تنها با ذهنیت آن بنده خدای ساده لوحی که می‌گفت «اگر بشود، چه می‌شود» این امور یک مرتبه متجلی و به سرعت هم افول کرده‌اند و پس از آن آش‌‌ همان آش و کاسه‌‌ همان کاسه. البته باید گفت عوارض مترتب بر ناشی‌گری، سهل انگاری سیاست بازی، بی‌تدبیری و یا هرچه که می‌خواهید اسمش را بگذارید در حوزه سلامت بسیار خطرناک‌تر و حساستر از سایر حوزه‌ها است.
در پایان بنظر می‌رسد که جهت شروع دوباره، چاره‌ای جز درنظر گرفتن همه جوانب و طی کردن همه مراتب به صورت صحیح و کار‌شناسانه و استفاده از تجربیات تلخ گذشته نداریم وگرنه بازهم هرچه سرنا را از سرگشادش بزنیم‌‌ همان صدا را خواهد داد و بس و چیزی جز آب در هاون کوبیدن حاصل نخواهد شد. به هرحال این حقیر حسب انجام وظیفه و بر اساس مطالعات شخصی از منابع معتبر و نیز جمع آوری نظریات کار‌شناسان و صاحب نظران مطالبی را در شماره‌های بعدی عرضه خواهم کرد تا خدای ناکرده مصداق شعر آن شاعر بلند مرتبه نگردیم که فرمود «خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج».